بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحال جان لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب …
جامهء رنگین نمیپوشی به کام
بادهء رنگین نمینوشی ز جام
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار …
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ...
برگرفته از وبلاگ عسل عزیزم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 10:53 توسط سامانتا
|
وبلاگ یعنی رنگ ظلمت روی بوم